|
آسیابر سیاهکل در دهه ی 50 فرهنگ به معنای ارزشهای مشترک میان افراد یک گروه است.
| ||
|
نیمه های شب سرمای شدیدی در خود احساس کرد و نشست ! زن : چرا بیدار شدی ؟... در آن سوی درب نیمه باز مردی از آن کاروان ، به من اشاره می کند که با آنان همراه شوم ! زن : چرا هذیان می گویی ؟ من دری نمی بینم ! نه به خدا ، صدای زنگ شتران را نمی شنوی ؟ ... زن دست بر پیشانی مرد گذاشت .... بچه ها بیاید بابا حالش خوب نیست ، داره تو تب می سوزه ! ... نیلوفر سراسیمه به اتاق آمد و بهت زده به پدر نگریست . نسترن هم بدنبالش وارد شد . دست پینه بسته ی پدر را بلند کرد و خود را در آغوش وی جا داد . نوید هم به طرف سه چرخه ی پلاستیکی اش رفت و بروی آن نشست . مرد : آنان منتظرم هستند ، بگذارید با آن ها بروم . دختر ها پدر را در آغوش گرفتند . نوید دیگر رکاب نزد و زن با دستپاچگی به طرف چادرش رفت ... تو حالت اصلا خوب نیست . بلند شو بریم دکتر . و مرد بدون آن که سخنی بگوید به آرامی چشمانش را برای همیشه بست ... ***** آقا کیومرث بیدار شو ببین چه خبره ؟ از واحد 6 صدای گریه میاد ...
موضوعات مرتبط: نقل [ جمعه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 12:19 ] [ حسین مهدوی آسیابر ]
|
||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||