آسیابر سیاهکل در دهه ی 50
فرهنگ به معنای ارزشهای مشترک میان افراد یک گروه است. 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

تاریخ ادبیات داستانی از آغاز تا سال 1320 ه.ش

ادبيات کهن ايران حاوي افسانه ها و تمثيل و حکايات گنجينه اي بسيار غني است. آثاري همچون «شاهنامه ي فردوسي»، «ويس و رامين فخر الدين اسعد گرگاني»، «گلستان و بوستان سعدي»، «خمسه ي نظامي» با داستان هاي دلکش عاشقانه اش، «اسرار التوحيد» با حکايت هاي عارفانه، «عقل سرخ» و «آواز پر جبريل» که آميزه اي از عرفان و اسطوره است، «تاريخ بيهقي» که تاريخ غزنوي را با زبان داستاني بسيار جذاب و گيرا تصوير مي کند. داستان هاي پر حکمت «قابوسنامه» و داستان هاي عاميانه «هزار و يک شب»، «موز حمزه»، «حسين کرد شبستري»، «سمک عيار»، «امير ارسلان نامدار» و ... پيشينه ي داستان پردازي ايران زمين را به وسعت تاريخ ديرينه اش قوي و غني مي کند.

داستان پردازي در ايران پيشينه اي وسيع دارد و از دوره ي قبل از ورود اسلام رايج بوده است.

شايد بتوان معادل آنچه در اروپا به عنوان ادبيات نمايشي مطرح شد، در ايران همان قصه گويي و نقالي دانست. در آن دوران گروهي به نام داستانگزاران بودند که مردم را دور خود جمع ميکردند و برايشان قصه نقل مي کردند که بعدها با نام نقال شهرت يافتند. اين قصه ها و روايات قديمي در دوره ي اسلامي به شکل مکتوب در مي آيد. همين طور که پيش مي رويم در قرن ششم گروهي که آنان را "مناقبيان" مي ناميدند به بيان مناقب خاندان پيغمبر و ماجراهاي نبردهاي ايشان ميپرداختند.

از طرف ديگر پادشاهان هم به شنيدن قصه علاقه نشان مي دادند و به همين دليل در دربار، افرادي داستانهاي شفاهي را به شکل مکتوب در مي آوردند تا آنها را حفظ کنند و هم براي پادشاه بخوانند و صله بگيرند. اين شيوه از قرن نهم تا دوران سلسله ي قاجار رواج بسيار داشت؛ مانند قصه ي «امير ارسلان رومي» که نقال دربار ناصرالدين شاه، نقيب الممالک، براي او روايت مي کرد و مشهور است که در هنگام نقله نقيب الممالک، فخرالدوله – دخترشاه – آن را مي نوشت.

از دوران قبل از اسلام قصه هاي منثوري به ثبت رسيده است و پس از ورود اسلام هم قصه هاي منثور جايگاه خود را حفظ کرده اند؛ اما در ايران پس از اسلام شاعران نقش گسترده تري در قصه پردازي داشته اند و بسياري از داستان هاي کهن را به نظم کشيده اند. آنها وزن و قافيه را زيوري بر پيکره ي داستان مي دانسته اند و براي جذابتر کردن داستان آهنگ و ريتم نظم را به آن مي افزودند. و چنانکه مي بينيم از يک قصه چندين روايت وجود دارد؛ مثل داستان هاي «خسرو شيرين»، «ليلي و مجنون» و يا «يوسف و زليخا» که شاعران مختلفي آنها را به نظم درآورده اند.

در داستان هاي قديمي انواع ادبي مختلف نظير حماسه، تراژدي، رمانس، غنايي، عرفاني و تعليمي وجود دارد؛ اما هرچه از آغاز تاريخ داستان نويسي جلوتر مي رويم، جنبه ي ادبي و پرداختن به صناعات شعري در داستان ها قوي تر مي شود و عرفان و غنا جاي حماسه در داستان را ميگيرد.

از ميان داستان سرايي ايران نوع حماسه فضل تقدم دارد و در ميان حماسه هم حماسه سرايي حکيم ابوالقاسم فردوسي شاهکار ادب فارسي است. او در سال 1370 هـ.ق نظم افسانه هاي ملي ايران را آغاز مي کند و با سرودن 60 هزار بيت در سال 400 هـ.ق آن را اتمام مي کند. منبع شاهنامه «خداي نامه يا خوتاي نامک» است که در دوران ساسانيان جمع آوري شده است. شاهنامه به سه بخش اساطيري از زمان کيومرث تا فريدون، پهلواني از زمان کاوه تا قتل رستم و تاريخي از آمدن اسکندر تا شکست ايرانيان از اعراب تقسيم مي شود.

چند نمونه ديگر از داستان هاي کهن که به نظم درآمده اند، عبارتند از:

- « خسرو شيرين» که دو داستان عاشقانه را در خود دارد؛ داستان خسرو شيرين و داستان شيرين و فرهاد که نظامي گنجه اي آن را به نظم درآورده است.

- «ويس و رامين» که فخرالدين اسعد گرگاني در قرن پنجم آن را سروده است و در آن از عشق و ازدواج براساس ساختارهاي اجتماعي قبل از اسلام مي گويد.

- «وامق و عذرا» که عنصري در قرن پنجم آن را منظوم کرده است. البته مشهور است که اين داستان قبل از اسلام و در زمان ساسانيان مشهور بوده است. داستان ماجراي جدا شدن وامق از خانواده اش و سفر او به سمت يونان است که در آنجا با عذرا آشنا مي شود و عشق صورت مي گيرد.

- «ورقه و گلشاه» که عيّوقي در قرن پنجم اين داستان را منظوم مي کند. که در آن ماجراي عشق ناکام ورقه و گلشاه مطرح مي شود که ورقه از غصه مي ميرد و گلشاه هم خودکشي مي کند.

- «منطق الطير» داستان منظوم عرفاني سروده ي فريدالدين عطار نيشابوري در قرن هفتم است. اين داستان جنبه ي تمثيلي دارد و مراحل سير و سلوک را در قالب سفر مرغان به سوي سيمرغ به تصوير مي کشد.

اينها نمونه هايي از داستان هاي کهن منظومند. داستان هاي منثوري هم وجود دارد که در گذشته نوشته شده اند که تاريخ نگارش آنها به قبل از دوران صفوي برمي گردد مثل داستان «اسکندر» (در قرن ششم)، «بختيارنامه» ، «ابومسلم نامه» ، «داراب نامه» ، «سمک عيار» و ...

پس از روي کارآمدن سلسله ي صفوي داستان هايي نظير «طوطي نامه» ، «رزمنامه» ، «قصه ي هزار گيسو» ، «قصه ي طالب پادشاه زاده و مطلوب» ، « قصه ي اشرف و فيروز وزيرزاده» ، «قصه ي چهار درويش» ، «قصه ي هفت سير حاتم طائي» و غيره نوشته مي شود.

اما از اين داستان هاي بلند منظوم و منثور قديمي که بگذريم، در ادبيات کهن آنچه را که بتوانيم تا حدي معادل داستان کوتاه امروزي قرار دهيم «حکايت» نام دارد که بيشتر به شکل داستان هاي کوتاه فرعي در بين داستان بلند اصلي قرار مي گرفته اند و به اين شيوه ي روايت، داستان در داستان مي گفته اند که از قديم در ادبيات ما رواج داشته است؛ نظير «هزار و يک شب» و «سند بادنامه» . مولوي هم بعدها در «مثنوي معنوي» خود از اين شيوه استفاده کرده است. از نمونه هايي که به شکل حکايت و همچنين منظوم در تاريخ ادبيات ما ثبت شده اند، همين «مثنوي معنوي» مولوي و «بوستان» سعدي و «مخزن الاسرار» نظامي است. و حکايات منثور «جوامع الحکايات» عوفي، «فرج بعد از شدّت» ترجمه ي دهستاني و «گلستان» سعدي نمونه هاي قابل توجّهي هستند.

به طور کلي داستان هاي قديمي دو دسته ي کوتاه (حکايات) و بلند هستند که تنها تفاوت اين دو دسته کميت آنها است و داستان بلند قديمي فقط طولاني تر است و قهرمانان و حوادث بيشتري را در بر مي گيرد؛ و بيشتر جنبه ي سرگرمي دارد؛ اما در پشت حکايت معمولاً حرف و نکته اي پنهان است. قصه ها و حکايات اغلب براي تبيين يک انديشه ي اخلاقي يا عرفاني گفته مي شوند؛ نظير آنچه در منطق الطير عطّار مي بينيم. و يا «کليله و دمنه» و يا «مثنوي معنوي» و اگر غير از اين باشد قصه ها بيشتر جنبه ي سرگرمي دارند مثل «هزار و يک شب» و يا «هفت پيکر» نظامي.

در اين قصه ها همه با يک زبان از يک طبقه سخن مي گويند و تفاوتي در زبان گفتار شخصيت هاي مختلف وجود ندارد. کندوکاو دروني شخصيت ها چندان جايگاهي ندارد و بيشتر به حوادث و ويژگي هاي بيروني پرداخته مي شود.

در اغلب اين قصه ها چون مردم از قبل محتواي قصه را مي دانند و فقط با روايتي جديد آن را مي شنوند اصراري نيست که پايان قصه لو نرود و حتي گاه خود شعرا و نويسندگان عناويني انتخاب مي کنند که سرانجام ماجرا را دربردارد ؛ مثل حکايات مثنوي. مثل اين عنوان : «خواندن فرعون زنان را سوي ميدان هم جهت مکر» و «وحي آمدن به مادر موسي که موسي را در آب افکن».

در پايان داستان هاي کهن سرنوشت همه ي شخصيت ها معلوم مي شود و حتي گاه سرنوشت نسل هاي بعدي هم در پايان داستان روايت مي شود.

در داستان هاي کهن با شخصيت هاي سياه و سفيد رو به روييم و از خاکستري نشان زيادي ديده نمي شود. يا شخيصت ها مثبتند يا منفي و در آنها حيوانات عجيب و قريب مثل اژدها و افرادي مثل جادوگر و نيروهاي مافوق طبيعي نقش دارند. مثل داستان هاي شاهنامه (هفت خوان رستم).

نکته ي قابل توجّه اين است که حکايت هاي قديم ما چه آنها که به نظم درآمده اند و چه آنها که به رشته ي تحرير، بيشتر جنبه تعليمي دارند و درپي آموزش مفاهيمي چه اخلاقي و چه عرفاني هستند. در اين حکايات هدف اصلي ارائه ي پيام است و حکايت بيان مي شود تا پيام ارائه شود. نمونه ي مشهور «گلستان» سعدي است.

يک شيوه ي ديگر در داستان پردازي کهن مقامه نويسي است و آن عبارت است از داستان هايي که نثر است آميخته به شعر. اين داستان ها شخصيت واحدي دارد که در پايان هرداستان ناپديد مي شود و در داستان بعدي سر وکله اش پيدا مي شود. قاضي حميدالدين بلخي اولين مقامه نويس به زبان فارسي است که «مقامات حميدي» را در قرن ششم نوشت.

پس از نگاهي اجمالي به داستان هاي کهن از نظر ساختاري نگاهي کلي نيز به موضوع و شيوه ي اين داستان ها مي اندازيم:

داستان هاي حماسي مثل شاهنامه، اسکندرنامه و گرشاسب نامه / داستان هاي عاشقانه مثل ويس ورامين، يوسف و زليخا و خسرو شيرين / داستان هاي عرفاني مثل منطق الطير، / رُمانس مثل داراب نامه، سمک عيار، امير ارسلان رومي، سند بادنامه و بختيارنامه / حماسه ي ديني مثل سيره ي حمزه يا رموز حمزه و ابومسلم نامه / داستان هاي تعليمي – اخلاقي مثل بوستان و گلستان سعدي و کليله و دمنه و مرزبان نامه / داستان هاي رمزي و فلسفي مثل حي ابن يقظان / داستان هاي واقعي مثل اسرار التوحيد في مقامات شيخ ابوسعيد ابي الخير و مناقب العارفين افلاکي/.

با اين تعريف که «داستان در اصطلاح ادبي به هر متن منثوري که متضمن نقل واقعه اي باشد و با هم رابطه ي علي و معلولي داشته و به نحوي تابع توالي زماني باشند، اطلاق مي شود.» آثاري که برشمرديم نمونه ي قوي داستان نويسي هستند اما از آغاز، اصطلاح داستان در زبان فارسي با آنچه در ادبيات غرب رايج بود، متفاوت است. در حقيقت رکن مهم داستان در قديم شامل افسانه ها و حکايتها و شيوه ه[ي داستان در داستان که بر اساس آوردن داستاني در متن يک داستان ديگر است ، مي باشد. هزار و يک شب يکي از بهترين نمونه هاي اين شيوه است.در ادبيات جديد فارسي نيز از جمله کساني که از اين تکنيک استفاده کرده اند فريده گلبو در «حکايت روزگار» است.

با شکل گيري انديشه هاي تجدد خواهي در دوره ي قاجار ، ارزش هاي دوران قبل اهميت خود را از دست دادند.ادبيات اين دوران که از فرهنگ غرب تاثير گرفته ، با پرداخت و انتقاد از مسائل اجتماعي شکل هاي تازه ي ادبي را شكل مي دهند. بارزترين ويژگي هاي ادبيات اين دوران آگاهي، ساده نويسي و اخذ بي چون و چراي تمدن غربي است و شکل هاي کهنه ادبي را افسانه هاي واهي و موهوم مي دانند. بدين واسطه واقع گويي دوران مشروطه و تجدد خواهي جاي آن را مي گيرد و نويسندگان با آميزش و تطبيق پيشرفت هاي غربي با مصالح ملي و وطني رمان واره هاي جديدي را شکل مي دهند که مهمترين خصوصيتش انتقاد از عقب ماندگي هاي سياسي و فرهنگي کشور به زعم نويسنده آنهاست. آنان به دنبال تغيير ادبيات بودند و گمان مي کردندکه اگر مضامين عاشقانه و غنايي به مباحث سياسي و وطني بدل شود ، مي توان از انحطاط جامعه جلوگيري کرد و وضع مملکت را سامان بخشيد تا آنجا که حتي دليل عقب ماندگي جوامع شرقي را خط و الفباي آن مي دانستند.

شايد نخستين طليعه هاي ايراني را بايد در دوره ي نخستين سالهاي 1250 شمسي دانست. برخي "شاه يوسف" (يا ستارگان فريب خورده) ميرزا جعفر قراجه داغي را نخستين رمان فارسي مي دانند و برخي ديگر "سياحتنامه" ابراهيم بيک را؛ اما آنچه مسلم است در تمامي اين داستانها بهانه ي پرداختن به داستان بيان وقايع تاريخي و انتقاد از جامعه است.

نويسندگان پس از آخوند زاده به نوشتن داستان به شکل سفرنامه اي مي پردازند. بدين ترتيب تلاش نويسندگان و متفکران ايراني از طريق سفر براي دستيابي هويت ملي و گزارش دادن زندگي گروههاي مختلف اجتماع به عنوان نوع خاصي از داستان شکل مي گيرد.

اگر چه به زعم بعضي کسان در اين دوران قصه گويي و حکايت پردازي هنر به شمار نمي رود و نويسندگان مي کوشند تا در شکل و محتوا نسبت به دوران پيش از خود سنت شکن باشند، با اين حال هنوز از شگرد هاي ادبي قديم به طور کامل نبريده اند و داستان هاي خود را به صورت ترکيبي از سنت قصه گويي ايراني و ترجمه آثار اروپايي پديد مي آورندکه نشانه مرحله گذاري فرهنگي بود؛ مرحله اي که ارزش هاي کهن متزلزل شده و انديشه هاي تجدد خواهانه به طور کامل رواج نيافته بود. بدين ترتيب اولين سفرنامه جديد را ميرزا صالح شيرازي نوشت. اما اولين داستان هاي سفرنامه اي را مراغه اي و طالبوف نوشتند. حاج زين العابدين مراغه اي (1290-1218) «سياحتنامه ابراهيم بيک» را در سه جلد نوشت؛ که شرح يک سفر از ديدگاهي تازه با نثري ساده است. عبدالرحيم طالبوف در سال 1284 «مسالک المحسنين» را-که انتقاد از جامعه ايراني است- نوشت؛ که از لحاظ مسائل ادبي به پاي داستان مراغه اي نمي رسد چرا که او قصد خلق اثري ادبي را نداشت ، بلکه هدف اصلي او آگاهي دادن به مردم بود.

کتاب «احمد يا سفينه طالبي» تحت تاثير«اميل» اثر روسو درباره ي موضوع هاي علمي، اجتماعي، سياسي و فلسفي نوشته شده که گفتگوي پدري با فرزندش است.

روشنفکران اين دوره که نقش برجسته اي در شکل گيري مشروطيت دارند مي کوشند با آثار خود نظم و قانون رجانشين استبداد، و علم و معرفت را جانشين جهل کنند و روابط اجتماعي موجود در جامعه را به روابط بورژوايي تغيير دهند که از مهمترين اهداف ادبيات ايران تا سال هاي 1340 شمسي است. بدين ترتيب ادبيات اين دوران منعکس کننده روحيات و آمال گروههاي اجتماعي و آغازگر حيات جديدي در نثر فارسي است.

پس از ويژگي هاي ادبيات داستاني اين دوره شکل گيري و رواج نگارش رمان هاي تاريخي است.


برچسب‌ها: نقل
[ چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 23:1 ] [ حسین مهدوی آسیابر ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

در این فکرم که در یک لحظه غفلت
از این زندان خاموش پر بگیرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
کنارت زندگی از سر بگیرم
در این فکرم ولی می دانم امّا
مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
مرا از بهر پروازم نفس نیست ....
لینک های مفید
امکانات وب